
دلم میگیره از تصور روزی که نیستم .
زندگی در جهان سوم سخته . اکثر مردم کمتر از عقلشون استفاده میکنند . عموماً مشغولند به درگیری های زندگی و غوطه خوردن در موهومات . قشر متوسطِ جامعه از اینکه خودشون رو درگیر مسائل سیاسی نشون بدهند ، احساس خوشایندی دارند . انتخابات . مسائل پشت پرده . قانون کار . مالیات . مردم در جهان سوم زندگی نمیکنند . تا مُردن صبر میکنند .
اعتراض ، انقلاب ، آزادی ... و هر روز بدتر از دیروز .
یه معلم داشتیم که برای اولین بار "تمدن" رو برام تعریف کرد . عرب بود . گفت تمدن یعنی شهر نشینی . من میگم در کنار هم قانونمند زندگی کردن و رو به بهبود قدم نهادن . چیزی که باز در جهان سوم دیده نمیشه . احمق هائی که در مسابقۀ "نمایش حماقت" از هم سبقت میگیرند . دروغ و تقلب و خودخواهی حرف اول رو میزنه .
گله گذاری و تلخکامی من رو پایانی نیست . این که شاهد ویرانی هستم و کاری از دستم بر نمیاد . این که کسی دلسوز این ویرانه نیست . دلم رو می سوزونه . یادمه تو دوره راهنمائی انشائی نوشتم و دنیای رویا های خودم رو به تصویر کشیدم . معلم فقط گفت که نفهمیده چی میگم . ولی من رویام رو فراموش نکردم . دنیائی خالی از انسانهای اضافی . دنیائی خالی از همۀ چیزهای اضافی . خالی از آثار دروغینِ پیشرفت . پر از درخت و مزرعه . آکنده از افکار نیک . خالی از حسد ، خودخواهی ، دروغ ، دشمنی ، کینه ، کوته فکری ، جنگ ، بیداد ، تنهائی .
انسان رو مکلف به بهتر شدن میدونم . طبیعت رو خیلی دوست دارم . گوسفند رو خیلی دوست دارم . گندم .
برچسب:
نویسنده: شیدا مهدوی
تاريخ: شنبه
13 دی
1399 ساعت: 3:31